|
Thank God
|
||
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.
هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند خیلى به آرامى با هم صحبت میکنند. چون قلبهایشان خیلى به هم نزدیک است.
هنگامى که عشق بیشتر شد، فقط در گوش هم نجوا میکنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر میشود.سرانجام، حتا از نجوا کردن هم بینیاز میشوند و فقط به یکدیگر نگاه میکنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصلهاى بین قلبهاى آنها باقى نمانده باشد.
![]()
بلکه اون کسانی رو کنارت قرار میده که بهشون نیاز داری!
بهشون نیاز داری تا
کمکت کنن (تا کمک کردن رو یاد بگیری)
باعث رنجش تو بشن (تا قوی بشی و تحمل کردن رو یاد بگیری)
تو رو ترک کنن (تا یاد بگیری روی پای خودت بایستی)
عاشقانه دوستت داشته باشن( تا بدونی که توهم باید عشق بورزی)
........................................................................................................
خدای عزیزم،
اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره) درجه یکه(چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)، قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکشکنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه.
خواهش میکنم کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه. خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهربورزه.
خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.
![]()
۰۷/۰۸/۰۹
with enough love to survive a lifetime!
ای دریغ از ما اگر چون گل نرقصیم با نسیم!
ای دریغ از ما اگر مستمان نسازد آفتاب
![]()
![]()
Smile at everyone but laugh with just one, like everyone but love just one, Be in everyone's heart but let your heart belong to just one.
At your best and strongest stage you are the weakest because of ego.
Be careful
DON’T CLOSE YOUR EYES
That’s the time
Khodaya be omide to
.
Smile though your heart is aching;
Smile even though it's breaking.
When there are clouds in the sky, you'll get by.
If you smile through your fear and sorrow,
Smile and maybe tomorrow,
You'll see the sun come shining through for you.
Light up your face with gladness,
Hide every trace of sadness.
Although a tear may be ever so near,
That's the time you must keep on trying,
Smile, what's the use of crying?
You'll find that life is still worthwhile,
.
That's the time you must keep on trying,
That's the time you must keep on trying
That's the time you must keep on trying
.
خدایا شکرت به امید تو
![]()
بعضيها با گلها صحبت ميكنند،
بعضي ها صداي آب را ترجمه ميكنند.
بعضي ها صداي دل خود را هم نميشنوند.
بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نميدهند.
بعضي ها در تلاشند كه بيتفاوت باشند.
.
آن که مست آمد و دستی به دلِ ما زد و رفت
درِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهائی ما را به رخِ ما بکشد
تنه ای بر درِ این خانه تنها زد و رفت
ایمان را نگهدار وترس را به گوشه ای انداز.
شک هایت راباورنکن وهیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم اینست که با تمام توان شروع به دویدن کنی
کوچک باش و عاشق.که عشق میداند آئین بزرگ کردنت را
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن
.
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.
مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.
دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد...
اما.........گاو دم نداشت!!!!
زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد.
بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ...
با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت.
نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد.
ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد.
پادشاه در ان يادداشت نوشته بود :
"هر سد و مانعي مي تواند شانسي براي تغيير زندگي انسان باشد."
.
|
|