تبليغاتX
Thank God
 
Thank God
 
 
 

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد

در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند

در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است

در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن

آنچه لازم است ، آنچه را كه میل دارد نیز بخورد

در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛

بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است

در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد و كمال خود

ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود

در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست

.

 . 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/22ساعت 23:48  توسط  marjan   | 
 

خیلی‌ هیجان زده ولی‌ کمی‌ غمگین. منتظر یه چیزی که انگار میدونم چیه و خیلی‌ خوبه در عین حال کمی‌ حیرون.

دست کنترل گر و مهربونش رو میبینم. شک ندارم بهترین‌ها رو خودش میده و اون‌ها که بهترین نیستن تغییر میده. همه چی‌ حساب شده، فکر همه چی‌ شده،

پر از شکر و سپاسم از هر چه به من رسیده و پر از شرمندگی از بی‌ صبریم.

هیچ حسرتی ندارم، یه رویا دارم، از همه چی‌ راضیم، خدایا شکرت.

۰۹/۰۹/۰۹ و ۳۲ سال. چه سال مهم و قشنگی‌. چقدر هیجان زدم خدا، مرسی‌، وای خدا من چقدر بزرگ شدم. حالا من میفهمم ، میدونم، دیدم، شنیدم، بهتر میبینم و میفهمم،حالا منم معیار دارم، منم اوج بودم، دیگه باور می‌کنم،  فرار، عجله، ترس، صبر ، درد، هم اشنا شدن،دیگه  میدونم .. .چه بزرگ شدم آخجون آخجون

خدایا مرسی‌ از دیروز ها، مرسی‌ برای فرداها، خدایا دوست دارم.

 از روز ۰۹/۰۹/۰۹ بگم که چه پر بار و متفاوت خواهد بود

 از ۱۰/۰۹/۰۹ که از هیجان انگیز‌ترین و جدیدترین تجربه زندگیم خواهد بود ، تجربهٔ ای که امیدوارم دیگه  کلی‌ تکرار بشه

از ۱۱/۰۹/۰۹ بگم که  از مهم‌ترین روز‌ ۳۲ سالگیم و زندگیم هست

 از  ............

از کارم EBME  که از روز اول فکر الان شده بود،  خدایا شکرت 

از اینکه هیچ ایده ای ندارم ۱ ماه دیگه و بعدش ۱ سال دیگه کجا خواهم بود 

از کلی‌ لیست آرزو که برای خدا دارم در حالی‌ که آخرش میگم خدایا هرچی‌ صلاح خودت هست که بدجوری بهت اعتماد و ایمان دارم، و میدونم هر چی‌ بهم میدی بهترین هست

از اتاقم تو EN

از آخرین روز  QMUL

از هزاران بار شکر خدا برای سلامتی‌ و حضور خانواده

از آخرین بهترین ها  از ۳۱ سالگی در شروع اولین بهترین ها  ۳۲ سالگی  

I love you God, love you so much.

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/16ساعت 22:55  توسط  marjan   | 
You have a number of serious questions concerning your future. While certain answers are becoming clear, others are more perplexing. Actually, that’s as it should be in the run up to the Virgo new moon, in about three week’s time. After that, the puzzle pieces will begin to fit together.

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/08ساعت 11:16  توسط  marjan   | 
آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش .عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني . 

دکتر شريعتي

 |+| نوشته شده در  شنبه 1388/06/07ساعت 15:24  توسط  marjan   | 
 
  بالا